مامور ارشد سازمان سیا:ایران به دنبال تشکیل یک امپراطوری بزرگ!
وی افزود: "هیچ نمونه دیگری را در تاریخ سراغ ندارم که کشوری به این نحو دنبال سلطه گری بوده باشد. امپراتوری های گذشته ایران همواره از طریق تجاوز و اشغال دنبال توسعه خود بوده اند. اما اکنون ایران به دنبال دستیابی به اهداف سلطه گری از طریق نمایندگان و عوامل خود نظیر فلسطین و لبنان است که درک این موضوع برای اشخاص عادی مشکل است.
«بیر» در پاسخ به این سئوال که چگونه ممکن است کشوری کوچک با اقتصاد نسبتا کوچک خواهان امپراتوری باشد مدعی شد: "واقعیت این است که ایران می تواند هرج و مرج بزرگی در منطقه و حتی در جهان ایجاد کند. ایران می تواند ذخایر نفت خلیج فارس را تحت کنترل خود درآورد که همین امر آنها را در مرکز اقتصاد جهانی قرار می دهد. شما شاید استدلال کنید که ارتش آمریکا از این مساله جلوگیری می کند اما آیا ما طالب آن هستیم که یک میلیون سرباز را در منطقه بگذاریم تا ایران را مهار کند و پلیس خاورمیانه باشد؟"
وی همچنین به موقعیت ایران در عراق اشاره کرد و افزود: "ایران نقش فعال و موفقی در عراق دارد. ایرانی ها دقیقا پس از هجوم آمریکا به عراق پروژه ای را در این کشور آغاز کردند که هدف از آن «لبنانیزه کردن» عراق بود. این به معنی آن است که ایران بر سیاستمداران عراقی نفوذ کرده و به قدرت واقعی در عراق تبدیل می شود. مقامات آمریکایی طی هفته ها، ماه ها و حتی سال های اخیر اشاره کرده اند که ایران در این پروژه موفق بوده و عقب نشینی آمریکا از عراق فورا منجر به تسلط تهران بر سیاست داخلی و خارجی این کشور خواهد شد."
وی خاطرنشان کرد: "غرب به ویژه آمریکا باید به ایران نزدیک شود، از شیعیان حمایت کند، با آنها اتحاد تشکیل دهد و امیدوار بماند که ایرانی ها در آینده یک رئیس جمهور میانه روتر را انتخاب کنند.
با انتخاب باراک اوباما به سمت ریاست جمهوری آمریکا، پاره ای تحلیل ها و نظرات بر تفاوت
گاهی اوقات افراد ظالم و خبیث هم مستحق ترحم می شوند. درگذشته وقتی ارباب و خان زورگو بخاطر تصرف بیش از حد اموال و تعرض به نوامیس با شورش مردم آبادی مواجه می شد کاسه کوزه ها را بر سر مباشر و کارگزار خود می شکست و او را به فلک می بست و از کار برکنار
شاه ملعون هم وقتی با انقلاب اسلامی و قیام عمومی مردم روبرو شد و وضعیت خود را در خطردید وفادارترین کارگزاران خود را که جرم اصلی آنها اطاعت محض از خودش بود قربانی کرد و با زندان انداختن هویدا نخست وزیر و نصیری رئیس ساواک آنها را مقصر معرفی کرد تا شاید خودش نجات یابد.
وقتی عمق انقلاب اسلامی آشکار شد و آمریکا تمامیت نفوذخود در

این رویه یعنی قربانی کردن عوامل و زیردستان برای حفظ خود سنت همیشگی طواغیت بوده و هست درقیامت هم همین اتفاق تکرار می شود و سران کفر و ظلم از اعمال زیردستان خودشان تبری می جویند.
ماجری امروز جرج بوش هم همین است. سران استکبار یعنی همان حاکمان پشت پرده رژیم ایالات متحده آمریکا که در سال 2000برخلاف آراء اکثریت رای دهندگان آمریکایی به ضرب و زور و با حکم دیوانعالی کشورآمریکا جرج بوش را به مسند قدرت نشاندند تا نقشه آنان برای حمله به ایران، عراق و افغانستان و تسلط کامل آمریکا بر نفت و گاز منطقه خاورمیانه را به اجرا گذارد، با شکست این طرح و افتضاحات پی درپی آن چاره ای ندیدند تا جرج بوش را قربانی کنند و همه کاسه کوزه ها را بر سر او بشکنند تا شاید سوزاندن پرچم آمریکا که به تمام تظاهرات مردمی سراسر جهان سرایت کرده است و سنت روزانه مردم به تنگ آمده از تجاوزات آمریکا شده است به سوزاندن عکس ها و آدمک های جرج بوش تبدیل شود.
سناریوی استکبار این است که به مردم دنیا اینطور بباوراند که با رفتن جرج بوش و آمدن فرد دیگری به جای او از شر تجاوزات آمریکا خلاص خواهند شد و لزومی ندارد به مقاومت خود علیه رژیم آمریکا ادامه دهند.
در همین راستا رسانه های صوتی و تصویری
آیا واقعاً همه تقصیرات به گردن جرج بوش
اشغال احمقانه و گرفتار شدن آمریکا در باتلاق عراق، اوضاع پیچیده و بحرانی افغانستان و ناتوانی استقرار آرامش در آن کشور، کشیده شدن درگیری ها به پاکستان، ناامنی ها و نارضایتی های گسترده داخل آمریکا، بحران عمیق و گسترده اقتصادی، بحرانی شدن روابط آمریکا با روسیه، افتضاحات گوانتانامو، ابوغریب و زندان های مخفی در اروپا و... همه به گردن جرج بوش است؟
پاسخ روشن است. در کشوری که حتی تصمیمات جزئی با محاسبات دقیق و بهره گیری از انبوه کارشناسان و مشاوران اتخاذ می شود بحران های اساسی مانند مسائلی که ذکر شد نمی تواند صرفاً محصول تصمیمات یکنفر
یک نکته ظریف اینجاست که کسانیکه مبلغ این موضوع هستندو تلاش می کنند رژیم آمریکا را انساندوستانه جلوه دهند و تقصیرها را به گردن یک نفر بیندازند همان هایی هستند که معتقدند نظام آمریکا یک نظام مبتنی بر علم است و یک رژیم دمکراسی است ما از این افراد می پرسیم مگر می شود نظامی که مبتنی بر علم اداره می شود تصمیمات راهبردی اش را یک نفر بگیرد مگر می شود کشوری که دمکراسی است و متکی به آراء مردمی و مجلس نمایندگان است همه کارهای کلیدی در دست یک نفر باشد؟ اینکه دیکتاتوری است.
یا باید پذیرفت که رژیم آمریکا یک رژیم دیکتاتوری متکی به فرد است و به دروغ خود را نظام دمکراسی می خواند که چنین رژیمی مستحق نابودی است و نباید به آن اعتماد کرد و اگر نپذیریم که نظام آمریکا رژیمی متکی به فرد و دیکتاتوری است به ناچار افتضاحات بزرگی را که به ویژه در سال های اخیر توسط دولت آمریکا در جهان رخ داده است را نمی توانیم به گردن یک فرد بیندازیم بلکه باید آنرا محصول تصمیم جمعی نخبگان حاکم بر آمریکا و خروجی یک نظام مدیریتی بدانیم که در این صورت هم این نظام مدیریتی آمریکاست که مجرم است و نه فقط شخص جرج بوش. جنایات عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان محصول طبیعی تفکر لیبرال دمکراسی است ریشه ظلم و فساد نظام لیبرال دمکراسی است نه یک شخص.
نظام استکباری که با رویگردانی شدید مردم آمریکا از حاکمیت آن کشور مواجه است و با تشدید اقدامات امنیتی، تفتیش های شبانه روزی و رسیدن آمار زندانیان آمریکا به مرز 2.5میلیون نفر نتوانسته نارضایتی های داخلی را مهار کند و از سوی دیگر مقبولیت خود را در افکار عمومی جهان از دست داده و با تنفر عمومی مردم بویژه مستضعفان مواجه است با انتخاب یک سیاه و مسلمان معرفی کردن اصل و نسب وی سعی می کند موقعیت خود را در افکار عمومی جهان بخصوص مستضعفان بپا خواسته بازسازی کند و رنگین پوستان و اسپانیول های آمریکایی را که به شدت از رژیم آمریکا رویگردان شده اند به آینده این حکومت امیدوار کند.
مأموریت این سیاه بازسازی موقعیت بین المللی رژیم آمریکا در افکار عمومی مردم آمریکا و جهان است چرا که آنها می دانند که با اوجگیری مقاومت های مردمی در جهان دیگر نمی توانند به زورگویی های خود ادامه دهند و این واقعیت در عرصه عراق و افغانستان بوضوح آشکار شده است. فلذا با انتخاب اوباما و انتخاب شعار «تغییر» دست به یک عقب نشینی تاکتیکی زده اند تا پس از بازسازی چهره خود در انظار عمومی و جمع کردن وضعیت فروپاشیده اجتماعی و فرهنگی داخل آمریکا خودشان را برای حمله های مجدد و غارت ها و تجاوزات بزرگتر آماده کنند.
همانطور که آمریکا در سال 57 با روی کار آوردن بختیار می خواست وجهه ای ملی و مردمی به رژیم شاهنشاهی بدهند و زمینه را برای بازگشت مجدد شاه ملعون آماده کند امروز هم باراک اوباما کسی جز شاهپور بختیار در نظام شاهنشاهی بین المللی نیست. او را آورده اند تا رژیمشان را نجات دهند و بوش را قربانی کرده اند تا لیبرال دمکراسی را از ورشکستگی نجات دهند که محال است موفق شوند همانطور که مردم ایران آنروز آن ترفند را خوب شناختند و شعار دادند که بختیار نوکر بی اختیار مردم دنیا هم بزودی خواهند دید این فرد هم جز یک نوکر بی اختیار برای نظام استکبار نیست و برخلاف شعارهایش اجازه هیچ تغییری را نخواهد داشت.
این آقا بعید نیست که برای ظاهرسازی دست به اصلاحاتی ظاهری و کم اهمیت مثل بستن زندان گوانتانامو و یا دستور توقف حملات به روستاهای پاکستان و امثال این کارها بزند ولی بهیچوجه نخواهد توانست در ارکان تجاوز و وحشگیری آمریکا هیچ تغییری ایجاد کند او نمی تواند ارتش آمریکا را از ادامه اشغال کشورها بازدارد. او نمی تواند ارتش آمریکا را به کشور خودش برگرداند.
اوباما نمی تواند سازمان سیا را منحل کند و حتی نمی تواند آن سازمان را از مداخله در کشورهای دیگر باز دارد او حتی جرئت عذرخواهی نسبت به دخالت ها و تجاوزات قبلی آمریکا را نخواهد داشت.
او بهیچوجه نخواهد توانست دست از حمایت رژیم اسرائیل بردارد و اوباما حق ندارد کوچکترین قدمی برای جلوگیری از تجاوز صهیونیست ها به مردم فلسطین بردارد.
اوباما حتی نمی تواند تعداد زندانیان آمریکا را به حد معقول و قابل قبول در حد دیگر کشورها برساند و حتی نخواهد توانست هیچ تغییری در مناسبات اقتصادی داخل آمریکا ایجاد کند و نخواهد توانست سرمایه داری افسارگسیخته را حتی یک ذره مهار کند. اوباما حتی اجازه نخواهد داشت دولت ها و حرکت های متکی به دمکراسی و آراء عمومی در جهان اسلام را به رسمیت بشناسد و راهی جز حمایت از شاهان مستبد و دیکتاتورهای جنایتکار ندارد. اوباما حتی هیچگاه اموال بلوکه شده ایران در آمریکا را که با احتساب سود آن از بیست میلیارددلار هم بیشتر است پس نخواهد داد.
مردم دنیا خواهند دید که جنایات آمریکا در جهان در دوران اوباما نیز با همان شدت ادامه خواهد یافت و عقب نشینی کوتاه مدت تاکتیکی مقدمه جنایات بزرگتر خواهد بود تغییرات ظاهری هم هیچ اثری برای نجات رژیم آمریکا نخواهد داشت در هر صورت آمریکا در بن بست گرفتار شده است و رژیم آمریکا امروز در وضعیتی مانند رژیم شاه در سال 57 است که نه راه پس دارد و نه راه پیش. اگر تجاوز و کشتار را بیشتر کند شکست های بزرگتری می خورد و آتش مقاومت جهانی را شعله ورتر خواهد کرد و عمق مقاومت بیشتر خواهد شد اگر هم بخواهد نرمش نشان دهد قیام های گسترده تر مردم جان به لب رسیده را بدنبال دارد و عرض مقاومت بیشتر می شود.
همانطور که شاه در سال 57 در چنین بن بستی گیر کرده بود با آوردن حکومت نظامی و دولت ازهاری کشتار می کرد، قیام مردم جدی تر می شد و با آوردن شریف امامی و بختیار و ظاهرسازی نرمش نشان می داد باز هم قیام مردم فراگیرتر می شد.
همانقدر که شاپور بختیار برای حفظ رژیم شاه ملعون بدرد آمریکا خورد باراک اوباما برای حفظ رژیم استکبار بین المللی بدرد آنها خواهد خورد.
مسئله آمریکا مسئله یک فرد نیست مسئله یک رژیم و یک سیستم است تا این سیستم واژگون نشود دنیا روی آرامش نخواهد دید و این واژگونی نزدیک است، بیداری جهانی عمیق تر از آنست که با این ترفندها بخوابد.
آمریکا در کنار تلاش برای بازسازی موقعیت خود در افکار عمومی تلاش خواهد کرد با هدایت گروه های افراطی و دست زدن به عملیات خشونت بار کور علیه غیرنظامیان بی گناه نظیر آنچه امروز در هندوستان اتفاق افتاد چهره اسلام را مخدوش کند و برای پوشش دادن به جنایات خود مسلمانان را خشن و ستیزه جو نشان دهد و جنگ های داخلی میان مسلمانان و مستضعفان به راه اندازد تا خود را از آتش خشم آنان برهاند و کشورهایی را که با اقتصاد آمریکا به رقابت برخاسته اند را گرفتار مشکلات داخلی کند. همان کاری که شاه در سینما رکس آبادان کرد تا وجهه انقلاب را خراب کند.
امروز همه باید بیدار باشیم هم ما و هم همه امت اسلامی و هم سایر ملت ها با وحدت و یکپارچگی مقاومت مردمی بیدارگرانه را ادامه دهیم و در کنار افشای چهره حقیقی لیبرال دمکراسی جنایتکار آمریکا نیفتادن در دام فریبنده و سیاه بازی آمریکایی از حرکت های مشکوک ضد انسانی عوامل آمریکا در این سو و آنسوی دنیا تبری جوییم.
یک نکته دیگر هم در این ماجرا بسیار عبرت انگیز است و آن اینکه همان رسانه هایی که کوچکترین خطا از یک کارمند جزء یا یک درجه دار انتظامی در دورترین نقطه ایران را به کل نظام نسبت می دهند و با همین مستمسک نظام را ناکارآمد جلوه می دهند و اساس نظام را به خاطر عملکرد یک عنصر جزء زیر سوال می برند چگونه در یک رفتار کاملاً متضاد حاضر نیستند بزرگترین جنایات جنگی و تجاوزها و اشغال ها و ورشکستگی های اقتصادی کلان را به ناکارآمدی نظام آمریکا نسبت دهند و همه را به یک فرد نسبت می دهند و فقط بوش را محکوم می کنند در منطق آنها اگر یک نانوای ایرانی در روستای دورافتاده نان بیات به مردم بدهد کل نظام اسلامی و قانون اساسی ایراد دارد ولی اگر چند کشور توسط آمریکا اشغال می شود و شکنجه گاه های بزرگ راه می افتد رژیم آمریکا هیچ تقصیری ندارد و همه خطاها از افراد جزء و چند درجه دار است و نهایتاً فقط شخص بوش تخلف کرده
به گزارش ايلنا، منوچهر متکي که در مراسم بزرگداشت روز دانشجو در دانشگاه خواجه نصير الدين طوسي سخنراني ميکرد، اظهار داشت: آمريکا طرحي برنامهريزي کرده بود که همه کشورها را بر عليه ايران بشوراند و شوراي همکاري خليجفارس را در گام اول؛ اما ايران به عنوان برادر بزرگتر در منطقه و به عنوان کشوري که خواهان آرامش است، سعي کرد کشورهاي منطقه را به وحدت منافع منطقهاي و امنيت منطقهاي فرا بخواند.
وي با اشاره به سخنراني سال گذشته جورج بوش در ابوظبي آن را تندترين نطق بوش خواند و اضافه کرد: من در همان زمان گفتم که امارات به تريبون آمريکا و انگليس تبديل نشود و خود را در کنار شکستخوردگان قرار ندهد.
متکي سال 1971 را زمان آغاز ادعاهاي امارات عنوان و تاکيد کرد: اين ادعاها بيپايه است اما مختص اين دولت نميباشد، براي مثال زماني که آقاي ميردامادي، رئيس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس بود، در اجلاسهاي بينالمجالس تا زمانيکه تيمي از وزارت خارجه او را همراهي نميکرد، در آن اجلاسها شرکت نميکرد، زيرا با هجمههاي زيادي مواجه ميشد.
وي در خصوص اينکه چرا امروز تحريکات امارات بيشتر شده، گفت: اين تحريکات را بيشتر ميبينيم زيرا کله گندهها در منطقه شکست خوردهاند. آمريکا در تمام سياستهاي خود در خليجفارس به بنبست رسيده و اين قضايا افتخار ايران است. ما در حقوق ايران با کسي تعارف نداريم و در جاي خود از حقوق ملت به صورت مدبرانه کوتاه نميآييم.
وي با اشاره به روز دانشجو بيان کرد: نخستين ويژگي جنبش دانشجويي در ايران مقاومت در برابر سلطهطلبي قدرتهاي استعماري که تبلور آن بعد از جنگ جهاني دوم در آمريکا خود نمايي کرد، است همچنين ايستادگي و مقاومت در برابر استبداد داخلي و نظام وابسته به آن از ديگر ويژگيهاي جنبش دانشجويي به حساب ميآيد.
وي با تاکيد بر اينکه دانشجو هميشه براي احساس عزت با دفاع از استقلال کشورش به مبارزه با سلطهطلبي و قدرتهاي خودکامه جهاني مشغول است، اضافه کرد: دانشجويان با ديکتاتور و استبداد درون کشور به مبارزه دست ميزنند و نگاه روشن بينانه و تيزبينانه دانشجويان به مسائل داخلي و ضرورت تاکيد بر مباني و اصول، نوعي پاسداري از همان مباني و اصول است.
متکي کشورهاي جهان را به چند قسمت تقسيم کرد و گفت: برخي از کشورها خود را در جايگاه قدرت مطلقه ميدانند و براي ديگران تعيين تکليف ميکنند و در حوزههاي سياسي و اقتصادي ميخواهند تصميمساز باشند البته اين بازيگران محدود هستند. پس از پايان جنگ سرد آمريکا تصور ميکرد که زمان يکه تازي و تکقطبي شدن جهان فرا رسيده به همين دليل نگاه مستکبرانه داشت.
وي در خصوص کشورهاي دسته دوم تاکيد کرد: خيل قابل توجهي از کشورها وجود دارند که داراي شرايط خاص خود هستند و يا به دليل تقويت و ماهيت روي کار آمدنشان و يا به دليل مشکلاتي که دارند يا به هر دليل ديگر، خودشان را در اختيار تصميم گيرندگان يا تصميم گيرنده مسلط بر مناسبات جهاني، قرار ميدهند.
متکي کشورهاي دسته سوم را اينگونه مورد ارزيابي قرار داد: در دسته سوم کشورهايي قرار دارند که واقعيتهاي جهان را بهگونهاي که هست، پذيرا نيستند و معتقدند بايد طرحي نو در انداخت، يعني نظام نويني طراحي کرد و حرکت مستقلي را سامان داد. اين نگاه در دهه 1950 در جنبش عدم تعهد تبلور پيدا کرد و به دو بلوک شرق و غرب بلوک سومي را اضافه کرد، البته برخي کشورها در مصاديق اين ويژگيها را ندارند اما اصل اينکار براي استقلال بود و اين کشورها قصد داشتند در حوزه بينالملل تاثير گذار باشند.
وي با اشاره به مقاومت مردم ايران تصريح کرد: اين مقاومت را بيبها به دست نياوردهايم، شرايط سخت بود و فتنهها از آغاز انقلاب شروع شده بود.
وزير امور خارجه کشورمان مهمترين رسالت دستگاه ديپلماسي را حفظ استقلال راي نظام و ملت ايران دانست و توضيح داد در شرايط کنوني با تدبير و لسان ديپلماتيک بايد از استقلال نظام حفاظت کنيم و ما بر سه اصل عزت، حکمت و مصلحت باور داريم.
وي در ادامه سخنانش با بيان اينکه منطقه جغرافيايي ايران مهمترين موضوعات سياست خارجي را در درون خود جاي داده، اشاره کرد: از 60 سال قبل مساله فلسطين و اشغال آن توسط رژيم غاصب صهيونيستي را شاهد بوديم. ما در منطقهاي هستيم که درصد بالايي از انرژي جهان را دارد.
وي دو حادثه مهم را طي دهه گذشته حوادثي درمنطقه مهم ارزيابي و تاکيد کرد: کاهش تاثيرگذاري سياستهاي مستکبرانه آمريکا در منطقه و بالندگي نقش تاثيرگذاري جمهوري اسلامي در مناسبات منطقهاي و بينالمللي از حوادث مهم دهه گذشته بود.
متکي با اشاره به اتفاقات افغانستان، عراق و لبنان، گفت: آمريکا پس از حادثه مشکوک 11 سپتامبر گفت که ميخواهد جنگي را عليه تروريسم، مبارزه با قاچاق مواد مخدر و براي بازگشت دموکراسي در افغانستان آغاز کند، جنگ برعليه کساني که خودشان ايجاد کرده بودند، افراطگرايي در افغانستان محصول دلارهاي نفتي و سناريوي آمريکا بود و امروز همه اذعان دارند که آمريکا در سياستهايش شکست خورده است.
وي در خصوص مسائل لبنان ادامه داد: دو اتفاق در لبنان افتاد. جنگ دو سال قبل که اسرائيل از پيش طراحي کرده بود و آمريکا نيز از آن اطلاع داشت يکي از حوادث مهم لبنان است. چندي پس از آغاز جنگ مشخص شد که رژيم اسرائيل دچار مشکل شده و سپس حزب الله لبنان در جنگ پيروز شد.
وي با بيان اينکه آمريکا اکنون با افت وجهه مواجه شده است، ادامه داد: انتخابات اخير آمريکا يک نياز براي تغيير ويترين اين کشور بود. بوش در شرايطي کاخ سفيد را ترک ميکند تا به عنوان اولين رئيس جمهور به او رئيس جمهور فراموش شده ميگويند و اوباما نيز با چند مولفه مواجه است.
متکي افزود: اولين مؤلفه اوباما حزب دموکرات، ساختار، رويکرد و ديدگاههاي اين حزب است و حزب جمهوري خواه، شعارهاي اوباما و انتظارات مردم آمريکا از ديگر مولفههاي روبهروي وي است.
وزير امور خارجه کشورمان، در پاسخ به سؤالي در خصوص رابطه ايران با آمريکا و تاسيس دفتر حافظ منافع آمريکا در ايران تصريح کرد: بحث تاسيس دفتر حافظ منافع در حد روزنامهها باقي ماند و در حد روزنامه نيز به آن پاسخ داده شد. ايران مواضع خود را در فرصتهاي مختلف بيان کرده است.
متکي همچنين درباره نامه احمدينژاد به اوباما گفت: در آغاز اين نامه تبريک به مردمي گفته شده که راي داده بودند و عناصر تشکيل دهنده اين نامه هيچ نشاني از التماس يا گزندگي نداشت. نامه ما منطقي و داراي چهارچوب بود.
وي در پاسخ به سؤال دانشجويي ديگر در اين باره که زماني از نرفتن پرونده ايران به شوراي امنيت سخن گفته بود، اظهار داشت: من هيچگاه اينگونه سخن نگفتهام ما در تريبونها با بيان ديپلماتيک سخن ميگوييم. غربيها فکر ميکردند خط قرمز ما بردن پرونده هستهاي به شوراي امنيت است و هرگاه ميخواستند فشار بياورند ميگفتند پرونده را به شوراي امنيت ميبريم اما دولت نهم مطرح کرد که اينگونه نيست و خط قرمز ايران حق هستهاي است و برآن ايستادهايم.
متکي با اشاره به برخي شايعات مبني بر حمله نظامي به ايران خاطر نشان کرد: در دوسال گذشته به گونهاي القا کردند که قطعاً به ايران حمله ميشود. در جلسات مختلف شوراي عالي امنيت ملي نيز بر آن بحث شد حتي افرادي و يا کساني که از سرويسهاي اطلاعاتي ديگر کشورها مطلب به ما ميدادند نقشهها را ميآوردند و ميگفتند در اين زمان مشخص حمله ميشود و ما ضمن آمادگي براي حرکات دفاعي پيامهاي لازم را ميداديم اما حتي يک کلمه از رعب ايران نگفتيم. اگر درست پيام نميداديم مشکلات ديگري غير از جنگ به وجود ميآمد.
وي افزود: امروز چالش دنيا چالش نظامي نيست بلکه چالش نرمافزاري منطقهها است. آمريکا در افغانستان از لحاظ اقتصادي و نظامي کم نياورد آنچه آمريکا در عراق و افغانستان با آن مواجه بود عدم توانايي براي اقناي افکار عمومي محسوب ميشود.
متکي در پاسخ به سوالي درباره مسائل ترکمنستان و واردات گاز از اين کشور توضيح داد: ترکمنستان به ما گاز صادر ميکند و در سال گذشته مساله افزايش قيمت نفت را مطرح نمود، اکنون در حال مذاکره هستيم.
وزير امور خارجه در پاسخ به سؤالي ديگر پيرامون وقايع دانشگاه کلمبيا يادآور شد، رئيس دانشگاه کلمبيا در حد يک بيانه خوان سياست خارجه پايين آمد، زيرا لحن سخنراني او مانند ديپلماسي آمريکا بود، اما سال بعد ديديم دانشجويان علاقهمند به مباحث ايران به نيويورک آمدند تا رئيس جمهور را ببينند.
وي در پاسخ به سؤالي درباره وضعيت اقتصادي کشور و تاثير آن بر وضعيت ديپلماسي، گفت: يک جراحي جامعي در کشور در حال شکلگيري است و آن طرح تحول اقتصادي نام دارد که ارتباطي هم به دولت خاصي پيدا نميکند. دولت نهم دولت اقدام است و ما تلاش داريم هزينهها را حداقل و منافع را به حداکثر برسانيم.http://www.jahanews.com/fa/pages/?cid=37317
به گزارش عصرایران در این مطلب آمده است:
جرج بوش رییس جمهور ایالات متحده بدون آتش بازی با ایران کمتر از دو ماه دیگر کاخ سفید را با یک شکست دوجانبه در قبال ایران ترک خواهند کرد: یک سوی شکست ، عدم تحقق ایده تندروهای تیم بوش در توقف دست یابی ایران به تکنولوژی هسته ای نظامی است و سوی دیگر شکست عدم تحقق ایده میانه روهای آمریکایی برای مذاکره و گفت و گو با ایران است.
توازن استراتژیک بین ایالات متحده و ایران مغایر با آن چیزی است که دولت بوش می خواست: امروز ایران قوی تر از هشت سال پیش است و ایالات متحده با توجه به درگیر کردن خود در دو جنگ پر هزینه در عراق و افغانستان ضعیف تر از گذشته شده است. از این رو ایران هم هویج آمریکا را پس می زند و هم اینکه چماق آمریکا را جدی نمی گیرد.
مقامات ایرانی در تبلیغات و در شعارهای خود در عرصه عمومی خود را آماده جنگ نشان می دهند و در محافل خصوصی حتی طرفداران ایده مذاکرات با آمریکا در ایران هشدار می دهند که هنوز زمان یک مذاکره گسترده و استراتژیک بین دو طرف فرا نرسیده است.
هنگامی که در ژانویه 2001 بوش به کاخ سفید راه یافت، ایران آشکارا هیچ دستگاه سانتریفیوژ مشغول به کاری در اختیار نداشت؛ اما امروز ایران حدود 3850 سانتریفیوژ فعال و سوار شده دارد و بنا بر گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA) بنا دارد تا 3000 دستگاه سانتریفیوژ دیگر را نیز فعال کند.
حال بیایید وضعیت میزان اورانیوم غنی شده در اختیار ایران را مقایسه کنیم. وقتی بوش در سال 2001 به قدرت رسید، ایران هیچ اورانیوم غنی شده ای در اختیار نداشت، اما بر اساس گزارش اخیر (نوامبر 2008 + آذر 87) مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی، ایران در حال حاضر 630 کیلوگرم اورانیوم غنی شده در عیار پایین دارد که این مقدار، میزان مورد نیاز برای تولید یک بمب اتمی را در اختیار تهران قرار می دهد.
در جریان جنگ 33 روزه لبنان در اوت 2006 توان موشکی و سیستم فرماندهی و کنترل ایران به خوبی مورد آزمایش قرار گرفت، هنگامی که در این جنگ نیابتی حزب الله لبنان با کمک ایران توانست علیرغم حملات سهمگین ارتش اسراییل به جنوب لبنان قابلیت هدف قرار دادن شهرهای اسراییل با موشک های خود را تا پایان جنگ حفظ کند.
دولت بوش 5 سال در برابر آزمودن راه دیپلماسی در برابر ایران مقاومت کرد. در سال 2003 علیرغم آمادگی ایران برای انجام یک "معامله بزرگ" بر سر فعالیت های هسته ای ارتش، دولت بوش وارد چانه زنی با ایران نشد و سه کشور اروپایی فرانسه، بریتانیا و آلمان به تنهایی و بدون حضور آمریکا برای بازداشتن ایران از فعالیت های غنی سازی اورانیوم وارد مذاکره با ایران شدند. آنها موفق شدند در 14 نوامبر 2004 دولت ایران را در چارچوب موافقتنامه "پاریس" مجاب به تعلیق غنی سازی اورانیوم کنند.
اما بدون حضور و حمایت آمریکا از جریان مذاکرات سه کشور اروپایی و ایران، توافق پاریس چندان دوامی نیاورد و دولت ایران مجددا در اوت 2005 (مرداد 84) فعالیت های غنی سازی اورانیوم خود را از سر گرفت. دولت بوش در نهایت مجاب شد تا درباره موضوع هسته ای ایران پشت میز مذاکره بنشیند. اما برای این کار یک پیش شرط گذاشت و آن پیش شرط تعلیق غنی سازی اورانیوم از سوی ایران بود.
دولت بوش حتی شانس خود را با گفتگو و مذاکره با ایران درباره آینده عراق نیز آزمود و در مارس 2006 آیت الله خامنه ای رهبر عالی ایران موافقت کرد تا با اعزام مذاکره کننده ارشد خود به بغداد در این دور از گفت و گوهای مستقیم با آمریکا شرکت کند. اما از این گفت و گوها هم نتایج لازم کسب نشد.

ایران: يك روزنامه روسى نوشته كه خطر جديدى در مرزهاى جنوبى روسيه در حال شكل گيرى است و طرفداران طالبان در افغانستان جنگ اعلام نشده اى را عليه ايران آغاز كرده اند و ربودن حشمت الله عطارزاده كاردار تجارى ايران در پاكستان توسط تروريست هاى القاعده يكى از اولين اقداماتى است كه به منظور ارعاب تهران انجام شده است.
روزنامه حریت چاپ تركيه به نقل از این تحلیلگر نوشت رژیم صهیونیستی همانگونه که تاسیسات سوریه را هدف قرار داد به تاسیسات هسته ای ایران نیز حمله خواهد کرد.
